یا محول نبض ما از دست رفت
سندی شاهک 1برش بد مست رفت
تا زیانه حرف پست اقسام زخم
می فزود اش از قضا در بست رفت
با طلب یک فرجه را در قصد رفت
مرغ جانش پر زد و بر رست رفت2
1.بازجو شکنجه گر یهودی امام کاظم (ع)
2. دعای حضرتش مبنی برطلب رهایی از زندان هارون نا رشید عباسی
(سروده طلبه نجفی سعید حریری اصل)
#ساکن-مطامیر
(تقدیم به روح بلند حضرت فیض کاشانی رضوان الله علیه)
داده نکهت به گل و جز به رخش تخس نشد
این همه جلوه خدا را که دگر مزد نشد
باد می خورد و من از شعشعیه دیدن آن
بر تن اش حال بسفتم که قضا گفت نشد
خواست از بنیه کند لوجه دم سوز نشد
باری بس رعشه زده در صف افروز نشد
از پیاله اش می نابی به لبم باز رساند
که خم هر چه شراب واجد آن حسن نشد
سروده طلبه نجفی سعید حریری اصل رجب الاسد 1446ق
#ملا-محسن-فیض-کاشانی
مرگ امان نمی دهد زنده جاودان بشو
با علی و آل علی راهی بی کران بشو
شوق سفر اگر دگر داده بدست ای رفیق
صبر بدین گذر کن و یاور صاحب الزمان بشو
روز وصال حضرتش بین و بدان عیان بشو
بارش رحمت اش طلب گل بن آن جنان بشو
خود بگذر ز مابقی کین همه در گل غم اند
حی و ز میت اش جدا واجد وصل شان بشو
عاشق خوش نظر یکی زمره صالحان بشو
کنه بجو و در کنف شهره شاملان بشو
انشاء الله همیشه تحت عنایت وتوجهات امام زمان(عج)باشید
(سروده طلبه نجفی سعید حریری اصل)
#این-رجبیون
حوالی پنج صبح آذر ماه رسیده بودم به ترمینال جنوب و اتوبوس جدا از
بارهای تا آنجا آورده اش تنها مرا از مسافران همراه داشت و مابقی آن
سوی شهر و ترمینال غرب(آزادی) خالی کرده بودند.
درد کلیه ام بد جور بالا گرفت و خوب می دانستم اگر علاجی باشد
در رفتن به درمانگاه و بستن سرم است. پس از ترمینال زدم بیرون
و بدین پیاده روی سمت شهر ری کاستن آنی از رنج اش به ذهنم
انداخت که با یک ماء الشعیر سر و ته قصه را هم بیاورم.
پیدا کردن مغازه باز بقالی کنار ترمینال و چند صد متری ایستگاه مترو
کار سختی نبود .سر کشیدن نوشابه سرد جلو چشم موش های حاشیه
خیابان هم که تعارف را کنار گذاشته علنی و با فوج از کنج کانال بیرون
می زدند در عین ترس از اینکه ناگهان به پاچه شلوارت بخزند عالمی
داشت و بدتر راننده تخت گاز رو که بوی گل کشیده اش بد جور
به آن چند ثانیه رد شدن از مقابل ام می زد.
در این میانه ولی همزمان با انداختن شیشه نوشابه به سطل اشغال
شهرداری صدای یک آخ کودکانه مرا به خود آورد.
پسرک تنها و در پی مشاجره خانوادگی از خانه اش در قم فرار کرده
عزم شمال و منزل خواهریش به آمل را داشت پس کاملا غافل از این
بود که سالن ترمینال جنوب ساعت 12 شب بسته و تخلیه می شود
و تنها کسانی که بلیط سفر برای فردا صبح را دارند حق آنجا ماندن
را خواهند یافت و مابقی باید به دل سوز سیاه زمستان سپرده
شوند.بچه بیچاره ولی از زور سرما تا نزدیکی سرویس بهداشتی
رفته و با دیدن چشم های هوس باز کسی و تصور بلایی که ممکن
هست سرش بیاورند (تجاوزجنسی) از ترمینال فرار کرده بود
و حالا گوشه سطل اشغال پیاده رو پناه گرفته تا بلکه صبح شود.
شیشه دلستر را شکست و سمت من گرفت .ولی وقتی ملتفت شد
زیر چشمی بقال را می پایم که در عین صدای بلند رادیواش متوجه
ماجرای ما نشود اعتماد کرد و فهمید کاریش ندارم
#ایران-من
(به جهت 30دی سیمین سالگرد وفات مهدی بازرگان تبریزی)
حدود یک دهه قبل با آقای مجید شیعه علی عضو حزب نهضت-
آزادی ایران در فضای مجازی و سکوی اینستاگرام مواجه شدم
اما بی تعارف سطح معلومات کم مذهبی نامبرده حداقل
در حد نحله های معاصر و جاری اندر جامعه ما فی نفسه
موجب تعجبم گشت!!
حالا هم که خبر احضارش به زندان وکیل آباد مشهد من باب
کشیدن حبس همراهی با بر اندازان خیابانی حاکمیت در جریان
مهسا امینی نشر یافته است واقعا شوکه هستم!
چه مرحوم مهندس بازرگان که ما شناختیم اهل معرفت عمیق
حتی در مورد آنچه مخالف باور و دغدغه بود تشریف داشت ایضا
تنها وصله که از او در ارتباط با بر اندازان در رژیم پهلوی دوم
آن هم پس از ماجرای مفصل دادگاه و مدافعات آتشین اش
یافته و مشهور گشت آن جمله هشدار آمیز ضمنی بر نهاد قدرت
وقت بود :جوانانی که بعد از ما می آیند با شما به زبان گلوله
سخن خواهند گفت(نقل به مزمون ومراد مجاهدین خلق است)
بازرگان روحش شاد یک چارت و حد خاصی را در مبارزات اجتماعی
سیاسی تعریف کرد که اصطلاحا بهانه را از دست بازجو ها گرفت
و به جریان عدم خشونت آن هم در بطن خاورمیانه هماره پر آشوب
قوام بخشید.
ولی حیف که بعض فرزندان عزیز اسلام از موسی خیابانی دیروز
تا مجید شیعه علی با نادیده گرفتن آن به سمتی رفتند که برباد
دادن جان شیرین و توان بهین جوانی اصطلاحا روی شاخ اش هست
#چریک-پیر
#قشر-خاکستری
ببین گویم ز رخساری مشعشع...که می شد صفتن اش همچون مبرقع
چنان خوش صولت و پرطمطراق است...که گردون هم ندارد آن ملمع
به بندش اش آخته تیغی مرسع......که با آن در فنا شد بس مجمع
یکی مصرع بمانده در سرایم .........ولید کعبه و خانه اش مربع
سروده طلبه نجفی سعید حریری اصل13رجب المرجب1446ق
#یا-علی-مدد
دقت در یکی از مصاحبه های رسمی و منتشر شده به خبرگزاری های
معتبر ایران از زنده یاد آیت الله محمد رضا نکونام نکته ظریفی را باز
می نماید که احتمال غریب به یقین و با نهایت احترامی که بعنوان
فردی غیر سیاسی جهت همه علما و مراجع تشیع از جمله و لابد
نامبرده قائل هستم و بر خویش فرض می دانم سبب گرفتاری های
بعدی وی و حاد شدن مشکلات اش با عنوان امنیتی و...در دادگاه
ویژه روحانیت شد.
حضرت ایشان در آنجا فرموده بود:من حافظ قرآن هستم .
خوب این جمله از لحاظ موازین و شرایط در محاکمه به نفع متهم
می باشد اما کلام دگرش که در کودکی شبی را تا صبح پیش
جنازه ای ماندم بی آنکه از او بترسم. بی تعارف گشودن باب
مکاشفه و در انداختن طرحی است که می تواند تا اتهام مدعی
ظهور و...کش پیدا کند.
این است که :جز راست نباید گفت و هر راست نشاید سفت.
حالا و به هر روی نامبرده داعیه اجتهاد داشت و حقیر کمترین
طلبه دنبال ایراد گیری از فرد او روحش شاد نیستم .
اما و در نهایت احترام بعنوان غیر مقلد یا شاگرد حوزوی نشده
ایشان می توانم که فقط بگویم:این مدل را سرمشق خویش
قرار نمی دهم.رضوان الله علیه
#شماره-شناسنامه-3
وکیل اگر وجدان داشته باشد فی النفسه نعمتی است.
قسم خاص روحانیت اش هم هر چند کم یاب ولی اکثرا
در ایران خوب و کار بلد هستند.
دادگاه ویژه روحانیت عکس دیوان سالاری کلی در قوه-
قضاییه مملکت بخاطر حجم ساختاری کوچک اش ولو به
شهر های بزرگ و اصلی ایران قدرت جولان و تکاپوی
رفع اتهام ضمنی متهم را کاهش می دهد.
یک شیخی که بعدها از فوت اش اطلاع یافتم حدود
80 ساله و رو ستایی از آذربایجان با لهجه خاص و فقر
ضمنی که داشت .دهه 70 گذرش بخاطر مسئله ای
با جنبه مادی افتاده بود سمت ساحلی قم(دادگاه).
بنده خدا چون پول نداشت با اتوبوس شهری و چند
ساعت زودتر راهی مقصد شده بود
در مسیر انقدر اعصابش به هم ریخت که حتی ترتیب
استفاده از داروهای فراوان بیماری حاد قلبی خود
را که حوالی صبح باید مصرف می کرد از یاد برده بود.
دیدن این صحنه ها سبب شد بنده و سه رفیق دیگر
طلبه ام همراهش شویم.
ایشان با همه این مشکلات یک توسل و روحیه معنوی
خاصی داشت.
از قضا موقع رسیدن ما قاضی پرونده مذکور برای هوا
خوری آمده بود در سالن و از جریان آن حاج آقا با زبان
خودش کامل مطلع شد.
در محاکمه ولی ما نوجوان ها بیرون بودم و صدای دادستان
را که بسیار ضد متهم تحریک می کرد با رفقا شنیدیم .
دست آخر شخصیت مثبت قاضی سبب شد تیر دادستان
و حربه ها یش به سنگ بخورد.
پیر مرد عرق شدید کرده و با اشک ریزان البته بی اختیار
آمد بیرون و در معیت اش همگی به پارکی حوالی آنجا رفتیم
و مشغول درد دل با ایشان شدیم تا حالش بهتر شود و از
آن شوک وارده بیرون آید .ناگهان بوق ممتد یک ماشین
صفر ما را به خود متوجه کرد قاضی بود!!
بنده خدا یک جعبه شیرینی از ماشین آورد و سر درد دلش
باز شد گفت:قانون مملکت یک حرف است و اگر با دنده و
حکم آن محاکمه شوید جز خلاف کار واقعی سر از زندان و...
در نیاورد. ولی خیلی از آخوندهایی که گذرشان سمت ماها
می افتاد بخاطر عدم اطلاع از شرایط وجو . صلابت در روحیه
که عمدا شکسته می شود برخورد تند و یا حیله گرانه افراد
افراطی سلیقه گرا و...
عملا چاه گرفتاری خود را نه قبلا و در جامعه بلکه از لحظه
دخول به همین دادگاه ویژه روحانیت می کنند.
#ساحلی-قم
علی شریعتی می گفت:عشق غرق شدن در دریای معشوق
است و دوست داشتن شنای به همان بحر.
اگر با زندگی این بشر و افکارش آشنا باشید کتابخانه
پدری او به دوره جوانی حکم همین آب فراوان را داشت!؟
تکیه کلام هماره اش در پنجرکردن چرخ منتقدان
و جلب ترحم که:کتابم نخوانده سخنم نشنیده متهمم
به هر اتهامی که بتوان به زبان آورد سبب شد این
حقیر نزدیک یک دهه از شباب عمر خود را بعنوان
هوادار وی سیر کرده حتی مدتی جلد روحانیت ترک کند.
شریعتی عملا فرو رفته در فضای ساینس حاکم بر دانش
زمان اش بود هر چند پشت لعاب رنگی نواندیشی دینی
نهضت بازگشت به خویشتن و...(حتی شاید کمونیست)
بگذریم! خدا رحمت کند اکبر خرازی (پیشکار دکتر مصدق
و راننده تاکسی پیکان مدل57 نارنجی) روز داغی از خرداد
84ش روی پله های ورودی حسینیه ارشاد مرا از این خلسه
عمیق و البته حقا ناثواب من باب پسرک بیرون آورد با عرضه
جزوه ای از نوشته های پدرش .
پس با ایشان(رحمت الله علیه) شنا آموختم و دوباره زیر
عبا و عمامه ای خزیدم که تا ریش سه تیغ و بند کروات
تغییر نما داده بودم.
استاد محمد تقی شریعتی و دکتر ناصر میناچی (روحشان
شاد) آموزگارم شدند تا باز فهم :تمدن نتیجه منطقی
مهاجرت است اما گذر از منیت ها نخستین وادی است
که آدمی را به مدنیت داخل می کند.
#علامه-محمد-تقی-شریعتی
تقدیم به روح مردی که صلابت اش را خاکی بودن نمی آلود
(سروده سعید حریری اصل22دی1403ش)
در عالم حس زیستن اصلا اثری هست
کز دست کسی غیر هنرمند نیاید
گفتند بسی ما به سر ذوق شکستیم
سر پنجه ولی صوت آن از چنگ نیاید
نور است اگر در بر شاهانه و دیهیم
رعیت شده را فرصت تنویر نیاید
چاره نبود بحر طویلی است در افتاد
از موج فنا رخصت تدبیر نیاید
حالی بنگر مانده کمی زین قبلش باز
بر شو و بشوران که دگر نیز نیاید
الفاتحه
#فریدون-شهبازیان
تقدیر آقای محمد خاکپور از بانی ورزشگاه آزادی فرجام او را
سمت یکی دیگر از مشابه سازه های محمد رضا شاه (زندان سیاسی
کمیته مشترک) می برد که از قضا شباهتی هم با آن استادیم دارد
#چرا-سیاسی-نیستم!؟
اول رجب میلا د امام محمد باقرعلیه السلام خجسته باد
ای حجازی که به اعجاز تو باید سفت
نتوان از قبلت با سخن اش اصلا گفت
کربلا دیدی و در دایره حضرت عشق
چون وجودت به جهان باید پخت
بر بقیعی و به خوبان دگر هر آن جفت
اشک داغ تو ندیده به یقین اصلا خفت
باز گویم چه دگر ای صنم قبله نما
مدفن ات مدین و از نص حرم بی هر افت
سروده طلبه نجفی سعید حریری اصل اول رجب المرجب1446ق
#لیله-الرغائب