ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
در چهار قسمت اولیه فقط چند ثانیه چهره روشنفکر ان عرفی
مثل زنده یاد عباس کیارستمی شادروان دکتر کریم سنجابی
و...در سریال تاسیان عیان گردد
و بعد آن به هزار و یک بهانه مستقیم و غیر اش سخن از
علی شریعتی (روشنفکر مذهبی) پیش کشیده شود.
بله این سیمای بی بزک و بوی بد کمپوت گوهی است که
امثال آن کچل موفرفری (کنایه از روشنفکر مذهبی)
جهت جامعه ما به به اش گفته و تبلیغ می کردند البته
قبل از باز شدن درش در1357ش.
این همه در حالی است که حساسیت های نظارتی نسبت
به تولید و تهیه آثار سمعی بصری هم از قضا صرفا بر
روی همین مجموعه بخاطر نوع پوشش زنان رقص و...
متمرکز گردیده است و لاغیر...
بله چه زیبا و دقیق فرمود آسید محمود طالقانی(ره):
می ترسم روزی برسد که غارت بیت المال و فقر
فلاکت عادی شود و موضوع حساس جامعه دو تار
موی زن بشود که زیر روسری است یا بیرون...
#چپول
علی شریعتی می گفت:عشق غرق شدن در دریای معشوق
است و دوست داشتن شنای به همان بحر.
اگر با زندگی این بشر و افکارش آشنا باشید کتابخانه
پدری او به دوره جوانی حکم همین آب فراوان را داشت!؟
تکیه کلام هماره اش در پنجرکردن چرخ منتقدان
و جلب ترحم که:کتابم نخوانده سخنم نشنیده متهمم
به هر اتهامی که بتوان به زبان آورد سبب شد این
حقیر نزدیک یک دهه از شباب عمر خود را بعنوان
هوادار وی سیر کرده حتی مدتی جلد روحانیت ترک کند.
شریعتی عملا فرو رفته در فضای ساینس حاکم بر دانش
زمان اش بود هر چند پشت لعاب رنگی نواندیشی دینی
نهضت بازگشت به خویشتن و...(حتی شاید کمونیست)
بگذریم! خدا رحمت کند اکبر خرازی (پیشکار دکتر مصدق
و راننده تاکسی پیکان مدل57 نارنجی) روز داغی از خرداد
84ش روی پله های ورودی حسینیه ارشاد مرا از این خلسه
عمیق و البته حقا ناثواب من باب پسرک بیرون آورد با عرضه
جزوه ای از نوشته های پدرش .
پس با ایشان(رحمت الله علیه) شنا آموختم و دوباره زیر
عبا و عمامه ای خزیدم که تا ریش سه تیغ و بند کروات
تغییر نما داده بودم.
استاد محمد تقی شریعتی و دکتر ناصر میناچی (روحشان
شاد) آموزگارم شدند تا باز فهم :تمدن نتیجه منطقی
مهاجرت است اما گذر از منیت ها نخستین وادی است
که آدمی را به مدنیت داخل می کند.
#علامه-محمد-تقی-شریعتی
معرف و سبب آشنایی بنده بازنده یاد استاد محمد رضا شجریان
مرحوم دکتر ناصر میناچی نخستین وزیرارشاد بعدانقلاب بودند.
خوب یادم هست که بار اولی که استاد رادیدم به محض سلام
همین حرف پیش کشیده شد : آقای میناچی پیغام رساند و...
جناب شجریان گل از گلش شکفت . درود و ذکر خیر نثار
مدیر وقت حسینیه ارشاد کرد .ولی یکی از همراهان زیر لب و
کینه جویانه خطاب به من می گفت:پسره عوضی خودشیرین
دروغ میگه و...
فوری چهره ام از این تناقض رایج سرخ گشت و ایشان با دیدن
چنان وضع و استماع صدای یارو که از آشنایان اش بود
درسی دادم که تا آخرین نفس هرگز ازیادم نرود.
فرمود:هیچوقت زمان را صرف مسائل بی اهمیت نکن .مقابل ام
نوجوانی هموطن و مذهب ایستاده پس احترام اش واجب باشد
مقارن و رفیق تو یقین جناب میناچی هست لذا بقیه به درک
فرصتی که ما صرف ارزان ها می کنیم در قیامت گران حساب خواند
کرد
یا رب مباد که گدا معتبر شود...
#خواننده-بی شخصیت
عکس یادگاری با زنده یاد دکتر ناصر میناچی درحسینیه ارشادتهران
1384شمسی (ایشان از دوستان دایی والده ام مرحوم آقاملیح کوهی
(معمارساکن محله مجیدیه تهران و سازندگان ساختمان اداری مسجد
و تالارحسینیه ارشاد بودند و از اوایل دهه چهل درقم المقدسه با
خانواده مادری بنده و دیگرعلماء شیعه ارتباط داشتند)
وی به دولت موقت مهندس بازرگان(ره) سمت وزارت ارشاد را بر
عهده داشت و اندر اواخر عمر مدیرموسسه حسینیه ارشادبود)
روحش شاد