(گرامی بادنهم ربیع الاول1444 هجری قمری)
گنده قوزان زمان هر چه که تخس و تپل اند
اندراقلیم ثمر فاقد شان و سُبُل اند
ساده می گویم ات این قوم به کج رفته تند
همچنان کوه یخی پیش دما بس مغوراند
هم بسفتند در اقسام و فراخ اش سخن اند
(باضمه بر روی حرف س و خ از کلمه سخن بخوانید)
لیک بر گاه عمل عاری از کنه و بن اند
مادرشان به خطا باد و پدر بی بته
غیر احاد بشر از پس امثال خود اند
آری از نطفه بد نحسی قدر نخود اند
لیک چون هم زده گند اساسی و کل اند
تقدیم به روح یل باغیرت حضرت فیروز نهاوندی(ع)
سروده طلبه سعیدحریری اصل
لابد هر کسی که عقل بر سردارد و مرض ایضا در تن نه
حال وصل به هرکجا و هر چه نیک معنی پرچم حسینی را
که این کمترین طلبه نجفی امروز مهرگان1401ش در
صدر فضای مجازی خود برافراشته می داند.
بدین وسیله اعلام می دارم:اندر هر وضعیت حکمرانی
ملک ایران حالت بنده مفتی مذهبی البته جز غیر سیاسی
و رعیت صرف نخواهدبود.اینجانب هرگز دین را از سیاست
جدا نمی دانم اما با تفکیک آیین و نگاه ایدئولوژیک به آن
از سنه جوانی برچنین موضعی در می رسیدم که نه حامی
نظام جمهوری اسلامی ایران و نه موافق دیگر سلایق سیاسی
مغایرآن باشم.
پس اگر فرای هردین و مرام انسان هستید و مقید به اصول
حریت درباب این کمترین طلبه وابسته به حوزه علمیه نجف-
الاشرف با احتساب همین تبصره قضاوت نمایید.
پاینده بادملک ایران
یدالله فوق ایدیهم
از برای عزیز سفر کرده استاد امین تارخسروده سعیدحریری:
صبح ما تاریک و روز ما تاریک تر...ماه هم در این میان باریکتر
اختری که جور اخگر می کشید...پرتو اش سو سوزنان نا چیز تر
غربت آن دم که می نامم غروب...بین شاماتی چنان چالاک تر
وای دنیا رو سیاهم کرده ای...مرگ نزدم بس ثمین و پاک تر
(مصرع نخست بر گرفته از آخرین پیغام آن شادروان هست
پس از وقایع اجتماعی آخر شهریور1401ش).روحش شاد
اللهم عجل فی فرج صاحب هذا الامر
#الفاتحه
فقط خواستم بگم:همه عالم فدای صورت ماه تو!
با وجود اینکه می دانم اوضاع ام در این جامعه
چقدرخطری هست و ناکسانی بین لالوها نشسته-
اند تا این عکس و آن خط فدایت شوم را دست آویز
کنند که:دیدید گفتیم آخوندها بچه بازاند....
اما بی خیال داداش کتک خور ما ملسه!؟یک عمرکه
دارند از قصه خیالی یا حداقل موردی تجاوز ماها
به طفلک های مردم گپ ها می زنند و همگی مان
را طوسی می بینند...اما دقیقا تو خود بزرگسالی
و با همین حرف ها بسیار ببخشید می کنند مان...
راستی سر درد دلم باز شد و یادم رفت که داشتم
می گفتم:ببین من بخاطرتو هر کاری می کنم پول
و آبروکه سهله حتی جانم را می دهم.فقط به یک
شرط ساده و همیشگی!؟ درس هایت را بخوان
بابا مامان رو اذیت نکن و هرشب جمعه اموات ات
را با فاتحه ای یاد نما منم روش!؟آ آخه می دانی
همگی رفتنی هستم و مرادم از حساس شدن روی
زیبای تونه استغفرالله و طبق قول بچه های محله
رفتن تو جلدت بلکه اسباب جستن و وصل شدن
به آن رعنایی است که هنر دست او باشی.
ان هو جمیل و یحب جمال
مصادف با آخر صفر الاحزان1444ق
تقدیم به خواهری که چشم انتظار برادر ماند....سروده سعیدحریری
صحن عتیق بود و نم از برکت خدا...کین بارش دوباره شعرم پا گرفت
سر زد به جمله رواق و کنج انقلاب...کز دست مرحمت اش هم شفا گرفت
حیران که گشت بدید از حریم طوس...طوفان به پا شده و کبریا گرفت
ساکت نماد و ندا داد ای امیر دل...عقل سلیم رونق خود در اقتداء گرفت
فرصت گذشت و نقاره بر خروش آمد...رخصت برای من از ابتدا گرفت
بس جهد کردم چه گویم ز بهر ختم...از غربتش داغ محبان ابتلا گرفت
قدیم ها و تا آنجا که این کمترین طلبه می داند
فرهنگ حجاب و عفاف ازشیر مادر به فرزندان
انتقال می یافت .همان لبنی که قبل رسیدن
به دهان طفلک با قطره اشک والده در مصائب
آل الله(علیهم السلام) متبرک شده اکسیر-
اعظمی می ساخت که تا آخرعمر کودک هیچ
میلی به از سرانداختن چادر و لچک (مونث)
نیز تراش ازبیخ محاسن(مذکر) نکند...
حالا اما چه بگویم گشت ارشاد!؟
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ
نه این وصله ها را به حقیر بجسبانید و نه از
این عنوان های دهن پرکن ایدئولوژیک بترسانید
ای مادرمرضیه(س) من گستاخ را ببخش!؟
اگر به چادرت آویخته ام (کنایه از کسوت
روحانیت و داعیه پررنگ مذهبی)چه هدفم
انشاء الله کشیدن اش و بی آبرویی هردومان
نیست بلکه کشانده شدن با آن را طالب هستم
برهر آن طرف که تو خواهی چه خدا خواهی و بس
راستی ببین طبق سنت ات درکف ندارم سنگ
من با کس ندارم جنگ من زیرا خوشم با دلستان
پس هیچ خیال و اصلا شرمم نیست که این
اربابی از سر تنفیذ سرکار علیه برگیتی را رعیت
شورشی عالم با داعیه عوام فریب رندی گدایی
محض خوانند و چنین شرافتی را هم داستانی
با بی شرفان کلاه ساخته از نمد باور متافیزیکی
بر زمانه نامند.
تمنا دارم ات ای الهه من و آناهیتا ی راستین
از چشمک های گاه و بیگاه خود حسب لیاقتم
باز نداری چه به قیمت شماتت هماره بقیه
خام و حتی تا دم مرگ باشد. عین آن خواهر
باکره مان یکی از هزاران دخترت برنادت-
سبیرو که روحش شاد.
اغیثینا ایا زهراء سلام الله علیه
در روندتغییریک نظام سیاسی به عصرغیبت امام معصوم(ع)
به هرچهارگوشه گیتی محتمل ترین پیش فرض این است که
طیف های غیرسیاسی کمترین آسیب را خواهنددید. اما حقیقت
امرو مطابق بیشمارتجربه تاریخی همین طبقات فرو دست و
آنها که دغدغه اول ایشان معاش نیست مثل روحانیون مذهبی
مستقل دانشگاهیان ملی و...یعنی دقیقا کسانی که شداید
روزگار یا اراده شخصی سبب شده پیگیری اخبارروز سیاسی را
اولویت خود نشناسند لاجرم درکوره حوادث بیش از مدافعان
نفس حضور به احزاب و اندر هردو قطب متخاصم قربانی
خواهند داد! تنها به این دلیل ساده که دسترسی به آنها راحتر
هست!بخشی از جامعه امروزدرشهریور1401 با خط دهی اپوزسیون
غالبا خارج نشین شعار:توپ تانگ فش فشه آخوند باید گم بشه
سرمی دهد اما اکثرا و عملا توان سد کردن راه فلان ملبس اندر
قدرت که با ماشین ضد گلوله در تردد می باشد را ندارد و خشم
خود را برسربهمان طلبه ای فرو خواهد ریخت که از هفت دولت رها
است یعنی و با وجود شعارآزادی و علم خود حقیقتا آلت استبداد
و جهل می گردند...
دقیقا عین بیشمار ازکارگزاران دون پایه در همین نظام فعلی که
تا من نوعی را درسلک روحانیت می بیند طبق یک الزام نانوشته
اینجانب را به بالا دستی های خویش سنجاق و ازخیل ایشان اش
شمرده و احترام از سرتسلیم نثارمی کنند...
القصه:مردم جاهل و سطحی ممکن هست روزی با هم دوست و
زمانی دیگردشمن خونی باشند اما دریک رویه وآن :اهانت و لگد
مال کردن خلق حر و فرهیخته راستین درعین ظاهربینی مطلق
هم دست و داستان هستند الی یوم القیامه.
پس چه می ماند از جانب این طلبه مستقل درخطاب به آن پاسدار به
قدرت جناح راست(پیروان تفکرسید احمد خمینی) و مجاهد درمخالفت
چپگرا (یاوران آقای مسعود رجوی) جزهمین تک بیت شعر:
بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام
همچونسیم ازاین چمن پای برون کشیده ام
رحمت و رضوان حق بر مجاهدنستوه آیت الله طالقانی
(به جهت اربعین حسینی درسال 1444قمری)
راه صفا نمی رود مروه بی بنای تو
کرب و بلا یقین بود معنی بر منای تو
طوف حرم گزیده شد زان سبب ای امیردل
تا که به طوق دیگران در گذرد برای تو
زمزم جاری زمان جسته زیر پای تو(1)
رکن و حجر یقین بود مقصد با صفای تو
کعبه اگر چهارشد ضلع و برش بدان سرا
شش جهت است بیت حق در پی ابتلای تو
جان کلام و لب حرف جمله شود فدای تو
صحن و حریم مانده از رفتن دربلای تو
(1:کنایه از اینکه چشمه زمزم جاری در
مکان اززیرپای حضرت اسماعیل(ع)
جسته ومربوط به عرض تاریخ است اما
نهضت امام حسین(ع) درطول زمان
تشنگان حقیقت راسیراب می کند)
سروده:طلبه سعیدحریری اصل
تا قبل آن دمی که او رادیدم بزرگ دعای هماره ام ازدرگاه الهی
این بود که چشمکی از غیب نشانم دهد و سربسته گویم تان
که بقول حافظ شیراز شب تار و بیم موج بیش از این امانم ندهد:
وجودشهیدسید محمد باقرعلوی(ره) مصداق پنجره ای شد تا
ببینم آنچه را که نتوان به لفظ الکن و قلم کوتاه اهل دنیا درآورد...
آری درست هست که بانیان حقیقی قتل وی با پیمان شکنی
در باب قولی که زیرسقف خانه خود به جهت اجازه دیدار مجدد
او از بهر بنده داده بودند سبب شدند که ملاقات بعدی ما به
قیامت بماند اما چون حقیقتا بر مقوله معاد جسمانی باور
دارم و می خواهم هرچه زودترلقاء مجدداش حاصل شود
وصیت کرده ام جنازه مرا زیر پای او در قبرستان بقیع مجاور
مسجد مقدس جمکران خاک کنند تا مجرد از تبصره بحث
رجعت عهد ظهور امام مهدی(عج) آن زمان که باران ریح
شروع به ریختن کرد و حضرت اسرافیل در صورخود دمید
اولین ازآشنایی باشم که دوباره در برش گرفته می بوسد
(اینجانب با پیگیری از مراجع قانونی:ثبت احوال.نیروی
انتظامی.شرکت واحد اتوبوسرانی .وزارت راه و ترابری
سازمان بیمه و تامین اجتماعی.بهزیستی.نظام وظیفه .
آموزش و پرورش و...نیز رسد عینی مدارک مستندی که
به علت عدم نسبت فامیلی با متوفی امکان گرفتن نسخه
فتوکپی برابر اصل آن را نداشتم این مطلب را اعلام داشته
و اندرهر دادگاه مشروع راضی به شهادت درباره آن هستم
که رفیقم عکس ادعای بعض بستگان نا اهل اش نه در خط
ویژه اتوبان امام علی (ع)تهران از پشت موتورسیکلت افتاده
و نه به اتوبوس شرکت واحد خورده است...
بلکه تنها جسد وی توسط پلیس دراطراف پایتخت کشف و
حسب شواهد غیرالزام آور و به دلیل تشخیص مامورین
با عنوان تصادف فردپیاده با اتومبیل سنگین گواهی شده
که راننده احتمالی و عامل ظاهری سانحه متواری گشته
بود پس بلاشک جهت سوابق حاد پزشکی مستند و این سند
اتهام رهاسازی فرد ناتوان درمعابرشهر و جاده بربستگان
وی منظوراست و قابل پیگیری...)
خدایا همچنانکه در دنیا زیارت آن ولی مسلم ات را نسیب
حقیرنمودی به قیامت و انشاء الله رضوان خودت نیز توفیق
تجدیدش عنایت فرما و محبوب حجت (عج) حبیبم با حضرت
قاسم بن الحسن المجتبی (ع)محشورنما:آمین یا رب العالمین
(کلمه برداشته در تصویرفوق به اشتباه براشته درج شده. باپوزش)
نشسته کنج خرابه اسیر دزدان است
همان که در برنسوان صغیر ایشان است
کشیده دست تحیر به روی خود ای داد
که جای لطمه سیلی هنوز سوزان است
سه ساله خود نوه دخت امکان است
کنون به بیت حزان مثل مام گریان است
گرفته شد حق وی گوش تا به گوش آری
چو باغ فدک که در خزان دوران است
فواد سمع و بصرهان ندار سامان است
نفس که می کشد از درد لزران است
به بعد نبی فاطم از قضا پژمرد
رقیه هم بدون پدر ابر باران است
شبی که تیرگی اش سخت عریان است
ز ناقه فتادن به لفظ آسان است
رسیده از سرطشت کوس رسوایی
که خیضران ستم بر لبان قرآن است
به دامن اش بنشین تا برش جان است
الا تویی که سرت اسم سبحان است
(سروده طلبه سعیدحریری اصل.صفر1444ق
عمود آهنی جانم فدایت...همان پای قد بس دل ربایت
کشیدی رو به بالا تابگویی...چقدرش مانده تا کرب و بلایت
صنوبر یاسمین سوسن سترون...کجا داردشمیم دل ربایت
ستون فاخر حنانه جستم ....همین جا لابلای مهره هایت
هوای شور و وصل دیگری بود...که سر زد هر نفس ازلابلایت
تقید نیست اینجا حرف عشق است...که کنه هستی اش شد مبتلایت
همه فانوس ها در بحرمواج...بیفتند از صف اش بر انتهایت
سماع راستین تنها تو کردی...چه رقصی بهتر از طرز بنایت
سروده طلبه سعیدحریری اصل.شوال1443قمری
امام حسین(ع):اگردین ندارید لااقل دردنیا آزاد مرد باشید.
(یک سوسیالیست ولو مجرد ازدین بلاشک بر پیرو مکتب
ضاله ای مثل بهائیت شرافت داردچه حرکت فکری خویش
را بر مبنای خود آگاهی قرارداده...)
تقدیم به هوشنگ ابتهاج فقید:
حواسم را نشاندم تا تو آیی...سر اعماق واژه پا گذاری
پلشتی هر آنچه کشته گلچین...از این مزرع پاییزی درآری
شهیدی که به خون غلطیده باری...تنش سبزو به سرو نو سرایی
تخلص را اگر در سلک فیض است...به سان سایه ای با خود کشانی
می ناب ات بر بدمستان نمایی...کشی شان ازقضا سمت رهایی
چنین مخموری بی حد و تمثیل...همی باید که چون در درفشانی
سروده طلبه سعیدحریری اصل.امرداد1401ش