آلیده
دوشنبه 15 تیر 1405 18:42
چنان مست لب لعلی گرانم بدون درک تن فارغ ز جانم خدایا قسمت من اینچنین شد که با مرگش بگویم زندگانم بریده دست و نی قدر توانم ز پا افتاده ای سرگشته رانم از این چرخ و فلک باید بپرسید چه سان آلیده غرق داستانم لبندی پیشه کرده کل کشانم نگر افغان و دائم اشک چکانم ندانم عاقبت چون می شود چون همین است با غم خود شادمانم سروده سعید...