ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
یک دنده معیوب زنگ زده یا سابیده حتی خیلی روغنی به مرور
زمان دستگاه بزرگی را ازکارمی اندازد.یعنی هرچیزی متصل به
خود را در روند و دمینوی تدریجی عین خودش می کند.
مهندسان از معکوس چرخاندن همه یابخشی از موتور و
سیستم فورا آن دنده عوضی را پیدا می کنند
اینک ما در جامعه ایرانی زندگی می کنیم که یک سوم افراد
کم و بیش دچار اختلال روانی هستند و دلیل مهم آن بالا
رفتن سن و تولد کمتر کودکان یعنی تولید نسل جدید
که از زیرمجموعه های فقر باشد است.
در چنین وضعی فرد در جامعه مجموعه درشت وکنایه
های بعضا یدی را نوش جان می کند که مستحق آن نیست.
درعین اینکه مردم عادی غیرسیاسی چنین با وی تا می کند
و او حسب اعتماد عمومی به ایشان این چیزها را به دل
می گیرد.
درردیف اول اتوبوس واحدنشسته بودم و دو پتوی سربازی
داخل کیسه دردستهایم.به ایستگاه که نزدیک شدیم
سمت در حرکت کردم تا راننده شیرفهم شده و نگهدارد
اما فکر کردم او به جهت تهویه هوا در را کامل نبسته
و خوردن احتمالی فردی ازداخل به آن سبب سقوط اش
می شود.ناگهان و به خلال تماشای همین وضعیت بودم
که بچه ای ازماشین پارک شده پرید وسط خیابان و
راننده پا گذاشت روی ترمز.
میله کنار شوفر را گرفتم اما یکی پتو ها ازدستم ول شد
و مسافری که تا چند لحظه قبل کنارش نشسته بودم
در هوا آن را گرفت و نگذاشت برکف ماشین بیفتند.
بعدگفت:لیاقت نگاه داشتن پتو درزمین هم نداری!؟
خواستم جواب دهم که:مردک...
اما به ایستگاه رسیدم و راننده هرچه روی دگمه زد
درنیمه باز ادا در آورد و مدام جلو عقب شد.
بعد گفتم:ببخشید آقا پتو لیاقت نگهداری مرا در فضا
را ندارد.
همه مسافران خندیدند و یک مشاجره احتمالی به
طنزی سازنده بدل گشت و بر جمع قلقلک روحی
داد تا از جنون ادواری و رو به سوی اپیدمی قدمی
پا پس کشد.
بله نه باسکوتم عقده ای دردل خود کشتم و نه با
پرخاش و فریادهراسی ناروا به قلب جمع بی گناه
که آن ساده لوح گوینده هم یکی اش انداختم.
#عزت-نفس