ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بله و شکرش اراده کردم در میانه آخوندهای موافق یکدست جناح راستی
و ایضا شیخان مخالف از بیخ سنی وحدت مسلمین را پاس داشته این همگی
را میان زمین و آسمان سنگ و قلاب کنم که جدای ازخیر قطعا نداشته شان
فقط شرحتمی ایشان نثارمن و تو نشود تا باهم بمانیم تنها و البته نه زیر پتو
که شایعه هم پاله بی مزد و هم پیاله های پیمانی امثال بهائیت است بلکه و
بقول آن نازنین مرد فرهادمهراد اندر نیم روز روشن تا فقط و بیشتر
ببینم ات که با هرآینه خم شدنم چگونه قد می کشی جان بابا...
بگذار این همه متلک ها و از آن نیز بیشتررا نثارم کنند چه باورکن نه دیگر
گوش می شنود و نه چشم هایم می بیند که لابد و بی شک سمعک لازم و
عینک مایل منم البته اگرتو زحمت خریدنش را کشیده باشی ولو با
آن پول تو جیبی های کم که خود بی هواس ام گاه و بیگاه تقدیم کرده ام
ببین و بدان که باز بقول عمو فرهاد با این دست های خالی هنوز منت
خدا را که یکی مرد مقابلت ایستاده هم او که به نادیده قاضی و هم
برناکرده راضی نیست و هیچ رقمه از موافق تا مخالف با تناب پوسیده
اهل سیاست به چاه ویل گذر زمان و مفت باختن تنها سرمایه اش یعنی
طول همین زندگی رضا نمی دهدهر چنددر عرض آن راضی هست تا
همگی را خرج کند بخاطر اینکه شبی واحد و فرد تب نکنی جانا
باشی خوش و من که سایه بان بودنم ازخرما پزان تا تموزش فقط بهرت
ای همه جان که امتدا داین سیروریت بی رحم زمان و سوانح ایام قرار
است عین دو ماراتون تنها یک پیام ام را به مددت جهت دیگر هم
قطاران بشری مان انتقال دهد وبس:
خالی بودن عیب نیست خالی بند شدن ننگ دارد و یا حتی نه ببوی
شیرازی که وسط چنین معرکه ای به توپ فوتبال می ماند و باری به
هر جهت از همه سو پا می خورد تا که وقت فس(رفتن باد)اش رسد
با نام شهریار آهی یا نایاک و هرجنده از جلو و عقب داده دیگری
راستی مشدی اگر چه پرایدی و هشتادی باز سخت مطمئن هستم
این پیکان زرد قناری خسته و و امانده از عهد60 را که به بوکسر
شدن برتو رضایت داده است روی چاله آسفالت و گرد راه خاکی
لاجرم دخمه تعویض روغنی چنان خرکش نخواهی کرد که به نام
عذاب وجدانش دربا تو نماندن و به اهل بخیه پیوستن متمایل گردد.
باش که از بودنت بقا می گیرم...جان منی و ز جعدت جلا می گیرم
(جعد روشنی و شفافیت موی سر مشکی جوان)
از طرف پدرروحانی ات یا همان بقولی پرنده باز زندان آلکاتراز