غربت توی نگات اصلا نشد معنا کنم
اون جوری که زول زدی تاب غمت بابا کنم
میگی از من دور میشی انگار با طعنه ولی
دخمله زندم فقط تا پلک چشمات وا کنم
سوز می آره که دیگه بی هوا غوغا کنم
دست بشورم از تو و یاد قدت رعنا کنم
اما نه بازم امیدم هست تا محض خاطرت
رحم اش از سر بگذره بلکه دوا پید اکنم
اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ
(سروده سعید حریری اصل.بهمن1403ش)
#بیمارستان-کودکان
غم تو زهر هجری است که نپرس
و یم دو چشمانت بزرگترین دریای گیتی که بی هر شکی
غریق همیشگی اش منم
هم ات اما هر چه باشد پایه هستم و خریدار
باری لم دادن جناب نیز عین آسایش ام است
پس تا بم و رسیده شدنت آفتاب بی انقطاع مهرم را
نثارت خواهم کرد و سر جمع به این فقط خواهم
رساند که:بچه جان اگر همه دنیا هم سر ناسازه
داشته باشد اندرون ام هنوز همبازی برای ات هست
(کودک درون)
و بیرون الا سایه بانی بر فراز سر و حصیری زیر پا
ایضا نان و آبی به گوشه دل کوچک ات نمی نماید
#پدر-خوب
مرحومه نیکا شاه کرمی بعد فوت پدرش مستقل از مابقی خانواده
در شهر تهران زندگی و به کافه خانه گذر کار می کرد
مرحوم مهرشاد شهیدی که سر آشپز رستوران بودو...
اگر دقت کنید از صدر مشروطه و عهد پهلوی اول با رواج امثال
گراند هتل تا خود کافه نادری دوره محمد رضا شاه
اینگونه محافل خواستگاه اصلی روشنفکران و جنبش های
اجتماعی است.
خوب فرد بالغ در آنجا اگر تحت تاثیر دیگران یا درجه بندی
عقل خودش مرامی را در پیش گرفته و حتی در راه تحقق
آرمان های آن کشته شود جای بحث نیست.
ولی نوجوان چه!؟
وقتی والدین حسب اختلاف یا سطح آگاهی خود سبب فعالیت
بچه شان در چنان جاهایی که محتاج روابط عمومی بالا ایضا
رابطه یافتن ضمنی با مشتریانی است هر کدام دارای آگاهی -
های نسبی از مسائل اجتماعی سیاسی عملا فرزند خویش را در
یک اصطکاک فکری شدید وا گذاشته اند. چیزی که بی پناهی و
دم دست ضابطان و عناصر امنیتی بودن گاه داغ و اکتیو شدن
فضای اجتماعی به جریان های مانند گرانی بنزین98ش یا فقد
مشکوک مهسا در 1401ش تنها نوک قله یخ آن است.
#نوجوان
مرد میانسال کارگر بود و پسر 8 ساله اش را عصرها موقع
خروج از شیفت بعد از ظهر مدرسه تا خانه همراهی می کرد.
رفیقم اما حسب گرفتاری کس و کارش در روستا و اینکه
نمی خواست مشتری های مغازه اش به شهر اصطلاحا بپرند
از حقیر خواست که حداقل دو ساعتی در بعد از ظهر آنجا را
باز کنم.
آن پدر و پسر اما حدودا دو هفته تمام مشتری هر روزه ام
بودند تا اینکه چهارشنبه روزی موقع گذشتن از دکان
فرزند مکسی کرد و بابا اما خلاف گذشته دست او را
کشید! طوری که کم مانده بود روی برف و یخ فشرده
پیاده رو زمین بخورد.
دلم برایش بدجوری سوخت و خیال کردم آن مرد پول
ندارد. چون چند ساعت قبل دیدم که مدتها در میدان
مشرف آنجا نشسته و کسی او را برای فعلگی نبرد.
دست برده و یک پفک به بچه اش دادم .
آرام دهانش را به گوشم نزدیک کرد و گفت:ممنون
حالا چند می شود؟
گفتم:مهمان من فدات
باز گفت:نخواستم بد عادت شود!می دانی ممکن من
روزی پول خریدن این چیزها را برای عزیزم نداشته باشم
اما بدترش اینکه او شاید پدر از کف دهد.
خوش دارم از هم الان حساب سرد و گرم روزگار
دستش بیاید .چون بعدا که بزرگ شد و سبیل کفت دیگر
کسی مثل امروز تو دل برو بودنش به وی توجه و محبت
نکند و عادت تبلی و اتکاء به بقیه ایضا از سرش نرود
#بابا-نان-داد
آقای امجد امینی سقزی یک روز جلو و عقب بردن سالگردجگر گوشه
آدم درحالی که و به هر روی از دست رفته کار چندان شاقی نبود.
البته با درک اینکه عدم حساسیت روی آن اتهام سیاسی کاری را
از دوش شما و درنگاه تشکیلات امنیتی جمهوری اسلامی شسته
و می برد.
اما با اسرار به انجام و طبعا بازداشت خانگی ات مورخه 25شهریور
1402ش تابلو هست که در زمین طرف مقابل بازی کرده وضعیت
خود را سخت می کنید.
جدا از اینها اصولا پدر و مادرها غالبا مقصرهستند!؟
مثلا آن روزی که دو دختر جوان و یک پسرکم سن تر ازآنها را تنها
می فرستند به شهر غریبی چون تهران.
یا نه برای ایشان یاد نداده اید که: اگر گیر افتاده بلایی سرتان
آمد ردی از ماجرا را ولو به شکل نوشته علامت و...در وسایل
خود پنهان کنند.
باز درک اینکه بد حجابی و تذکر گشت ارشاد من باب آن در
سوء پیشینه کیفری ثبت نمی شود و از تهدید مامور که تصویر
شما در دوربین ما ضبط می گردد نباید ترسید و دختری غریب
و خام را بدون همراه داخل ون مربوطه نفرستاد.
چون تجربه ثابت کرده در هرکجای عالم دو متهم آشنا و با هم
سبب می شود ضابط کمتر تمایل به خشونت از خود نشان دهد.
اگر ماموری شما را بطور غیرمتعارف و شدید ضربه زد همانجا
جیغ و داد زیاد کنید خویشتن را عمدا به بی هوشی بزنید
ولو و درواقع هوشیاری لازم راهم داشته باشید چون در هر
شرایطی جواب کلوخ انداز فورا کلوخ است و وقتی یک طرف
ماجرا حتی عامل دولت قانون را زیر پا گذاشت شهروند حق
دارد از هنجارهای عرفی رایج به منظور فشار بر وی عدول
کند.مثلا جیش کردن در غیر مستراح کار بدی است اما
وقتی مامور مذکری متهم مونث را تنها به سمتی می برد
او با مبادرت به این کار بو و وضعیت بد حاصل تمایل طرف
را جهت دست درازی جنسی به خود از بین می برد و متهم
لحظاتی فرصت خلاصی از وضعیت ناجور مذکور می یابد...
نه اینکه نجابت به خرج داده از کنار خوردن سلمه و ضربه
شدید گذشته چنانکه فیلم دوربین مدار بسته وزراء
نشان می دهد همچنان دنبال ایجاد دیالوگ و سلم با
ماموران دستگیرکننده باشید.
به تکمله و از این دست باید گفت:
دقیقا در روزگار انسان نمایان پیچیده به آدم های ساده
عین غذای مصرفی: سوسیس نوشابه و... نگاه می شود.
مگر آنکه طرف خود عقل پیشه کرده آسته رفت و آمد کند
هم پا روی دم کسی نگذارد ازمامور معذورتا مخالف منظور
در ایران اش بگیر و ینگه دنیا
#زامبی
مردهای روز گار ما هم بار دار می شوند و ایضا می زایند!؟
منتها در یک روند تدریجی ذیل عنوان پدری...
که کل وجود بهینه را در می آورد تا پسر را بقاء بهتر پوشاند
غافل از اینکه درخلع نبودن خویش حاصل چنین رویه تند
حسب جبر زمانه بدترین سوز را به جان فرزند خواهد انداخت.
با این همه چه می توان کرد تا بوده همین بوده...
مگر اینکه چنین تلاش معاشی را به چنان عقلی بیاراید تا باری
از میراث معاد نیز محروم شان نکند.
که دست آخر و بلاشک از ممارست درهجی همین حمد و
سوره های امروز میان لبهای نو گل خود هست که غنیمتی
خواهند برد آن هم ذیل ولو خروارها خاک سیاه
#الفاتحه
بالاخره در ته آن کوچه تنگ و بعدکلی سابیده شدن و خراش
برداشتن پر و پای دو طرف حسب جیغ بنفش دختر همسایه
که از پنجره سردرآوره شاهد ماجرا شده بود جدایشان کردیم.
پیرمرد قسمت من شد و جوانک را خانمی رهگذر خرکش کرد
تا شاید که عصبانیت اش کمی کاسته شود.
به طعنه گفتم:آخه پدرجان ازشما عیب هست اون که به زور
15سال دارد بچه است دیگه خدا رو خوش میاد مشت اش
زدی فحش دادی و...ببینم سرچی؟ یک ترامول صدی!؟
واقعا متاسفم برای ریش سفید شما...
اما زیرچشمی متوجه شدم که دارد درعین خام کردن من
به بهانه گوش دادن حرفم دستمال کاغی پرخونش را ازدست
به جیب انداخته و دنبال تازه اش درآنجا می گردد
لاجرم و بازور که مشت اش را باز کردم برش چاقو کوچک
داخلش به استخوان رسیده بود
انگاررفتم زیردوش آب سرد و زیرلب گفتم:لعنت به دهانی
که بی موقع بازشود.او می توانست آن پسرک راخط کاری
اندازد و برخشم خود چیره شده حالا تو عجول اش خوانی !؟
الله مع الصابرین
#دود-کنده
چهره معرفتی یعنی جنس و حد خلوص خلقیات خردسال را می توان در
آینه والدین او دید...
قدیم ها و درفرهنگ سنتی ایران کودک عروس و...حتی حق دراز کردن
پا مقابل والدین خود را نداشتند.چنین رویه ای جنبه اجتماعی نداشت و
ولو درخلوت زندگی شخصی آنها جاری بود.
یعنی پدر و مادرهمچون قالبی برای بچه عمل کرده شخصیت نیک فردای
وی را شکل می دادند.
القصه:بادقت درنوع کنش و استایل حضور کودک درمحضر بزرگترها
به نیکی می توان به شخصیت نسل قبل بچه و تاثیری که روی آینده طفل
می گذارد پی برد.(اشاره به تفاوت کنش تتلو در دو عکس فوق متن)
کاش پدر امیرتتلو زود از این دنیا نمی رفت....
(لقمه پدر افضل تر است ازشیرمادراست)
#پدر-خوب